لسان الملك سپهر
86
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خويش را كوتاه سازيد ، و نيزههاى خود را دراز كنيد ، و از چپ و راست بزنيد ، و چون در حق دشمن كيدى انديشيد فرصت از دست مگذاريد تا مبادا عاجز شويد و جاى حيلت نماند . و بر شماست كه كار را به نيروى بخت دانيد و جلادت ورزيد ، و مرگ را از ذلّت بهتر دانيد ، و هرگز بر چيزى كه از دست شده دريغ مخوريد اگر چه عزيز باشد ، و بر هيچ روندهاى افسوس مداريد اگر چه اليف بود ؛ و طمعكار مباشيد تا خوار و ذليل گرديد . و مفاد اين مثل بد نباشيد كه گفتهاند : وصيتكردهشدگان فرزندان سهو و غفلتاند . آنگاه گفت : چون من بمردم قبر مرا گشاده داريد و از سعت و گشادگى آن بخل مورزيد كه نزد من پسنديده نيست . زهير بن جناب بن هبل ديگر از معمرين زهير بن جناب بن هبل بن عبد اللّه بن كنانة بن عوف بن عذرة بن زيد اللّات بن رفيدة بن ثور بن كلب بن وبرة بن تغلب بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة بن مالك بن عمرو بن مرّة بن زيد بن مالك بن حمير است ، دويست و بيست ( 220 ) سال زندگانى يافت و او سيد بزرگ و شريف بود و مكانتى تمام داشت ؛ زيرا كه در ميان قوم خود او را سلطنت بود و شعر نيكو گفت ، و هم خطيب بود و نزديك سلاطين عزّتى لايق داشت ، و هم او را از علم طب بهرهاى به سزا بود و كهانت توانست كرد و در شجاعت و دلاورى نامش ساير بود ، و با اين همه زنى در سراى داشت كه او را به كس نمىشمرد و هر روزش مىآزرد ، چنان كه روزى زهير او را از كارى ناشايست منع فرمود ، ناگاه سر برداشت و گفت : هان اى زهير ، ساكت باش كه با خداى سوگند من نيستم آن كس كه صبور بنشينم و تو چيزى بشنوى و تعقّل ناكرده با من سخن كنى ، همانا برخيزم و با اين عمود تنت را نرم كنم . زهير در جواب او اين شعرها بگفت : الا يا لقومى لا أرى النّجم طالعا * و لا الشّمس الّا حاجبى بيمينى « 1 »
--> ( 1 ) . هان اى قوم من ، سن من به جائى رسيده است كه نمىبينم طلوع خورشيد و ستاره را مگر به برداشتن ابرو از روى چشم خود .